تبليغاتX
فریاد خاموش

نسلی که باید بسوزد وفدا شود برای آیندگان برای اینکه  آیندگان نسوزند وفدا نشود این سرگذشت درد بار کسانی است که اولین ورودی یا اولین دوره یک رشته هستند  وهرگاه این قضیه در دانشگاهی مثل دانشگاه قم باشد دردناک تر ورنج آورتر است. حالا حالا ها نسل ها باید بسوزند تا آن گروه سامان بگیرد.

حال اگر بخواهیم این مسئله در این دانشگاه بررسی کنیم ، می بینیم که رشته های  تازه به وجود آمده دراین دانشگاه چگونه هستند !!! رشته هایی مثل مهندسی صنایع وعمران وعلوم کامپیوتر وعلوم تربیتی در دانشگاه قم ازاین قبیل رشته ها است .تحصن دانشجویان فنی مهندسی درآذر هشتاد وشش از  آثارتاسیس یک رشته  بدون در نظر گرفتن امکانات آن است.این رشته ها عمرشان به یک خروجی هم نمی رسد واغلب یک نفر هئیت علمی دارند که در بعضی مواقع مغایریت با حداقل های  خود وزارت علوم است ووزارت علوم بارها گفته واز زبان خود گندم کار شنیده ایم که به یکی از مدیر گروه های همین رشته ها گفته که تحت فشار وزارت علوم هستیم واگر هئیت علمی جذب نکنید ما خودمان جذب می کنیم.

در رشته عمران که اولین ورودی های آن به ترم آخر رسیدن حداقل یک آزمایشگاه هم تاسیس  نکرده اندوبچه هاشون خیلی آرزو مند شده اند. صنایع که اصلاً نمی شود حرفش رازد.علوم کامپیوتر که بچه هشون می گن مدیر گروه تخصص رشته راندارد وبعد از گذشت چند سال هنوز یک سایت برای این رشته در نظر گرفته نشده.حالا ماموندیم مهندسی معماری وارشد فناوری اطلاعات باکدام هیئت علمی وبا کدام امکانات می خواهند ،بیاورند 

وقتی حداقل امکانات را هم ندارند وداخل همین رشته هایی  که دارید مانده اند!!!!!!!!!!!!!

بارها از گندم کار این  مطلب راشنیده ایم چون دانشگاه قم دانشگاه جامع قم است باید همه رشته ها راداشته باشد این سوال پیش می آید بچه های مردم با هزار امید وآرزو به این دانشگاه می آیند بعد می بینند حداقل امکانات وجود ندارد، چه گناهی کرده اند؟؟؟

آقای معاونت به اصطلاح آموزشی شما که هیچ اطلا عی از این رشته  ها ندارید وبعد از تاسیس داخل اون رشته می مانید چرا تاسیس می کنید وبچه های مردم را به سراب دانشگاه قم می کشانید .با این کار چه چیزی را می خواهید ثابت کنید ؟؟؟ این باکدام اصول انسانی سازگار است،و به چه اصول دینی ؟؟واقعاً درد آشنایی نیست.
+ نوشته شده توسط پیوار قم در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 22:17 |

قسمت دوم

     روزها یکی یکی می گذشت و پسرک دوست داشت فقط درس بخونه وکاری به کار کسی نداشته باشه ولی نمی تونست چشمهاش رو ببنده،نمی تونست ظاهرسازی رو نبینه،نمی تونست به جراهای وجدانش گوش نده.

    او وقتی استادهای ضعیف رو می دید از درس خوندن خسته می شد.پسرک فقط ترم اول یک دانشجو بود و با تمام شور توان درس می خواند؛اما از ترم های بعد دیگر آن شور شوق درس را نداشت و رفته رفته معدل او افت کرد.کسی که از اول تحصیلش شاگرد اول بود فقط دعا می کرد که مشروط نشه!

پسرک وقتی ساختمان های نیمه کاره دانشگاه رو نگاه میکرد که هر روز به تعداد آنها اضافه میشد،می فهمید که بعضی ها می توانند چقدر طمع کار باشند که با طولانی کردن زمان ساخت،پولهای کلان به جیب بزنند.

کسای که به قول قدیمی ها ادعای پسر پیغمبری دارند؛کسانی که با آن ظاهر آراسته شان وقتی صحبت میکنند جز احساس نفرت در مخاطب اثر دیگری روی آن ندارند.بله سیرت در صورت مؤثر است چون

عجوزه ای آراسته که همه او را می شناسند!

   او می فهمید که چرا سطح استادها پایینه.وقتی مدیر گروه بیچاره باید بجای یک برنامه،دو تا برنامه برای پسرها و دخترها تنظیم کنه،از این بهتر نمی شه.وقتی کلاسها بیست نفره برگزار میشه مدیر گروه نمی تونه استاد عالی بیاره.شاید هم مشکل از جای دیگه بود؛چرا یک استاد خوب فقط یکی دو ترم تدریس میکرد.وقتی مسؤولین با یک استاد در حد یک استاد برخورد نمیکنند همین میشه.

  پسرک می دونست که مسؤولین غرضی ندارند چون آنها نمی تونستند یک استاد سطح بالا رو درک کنند.

 

پسرک همچنان به روزهای قشنگ تر امید داشت...

+ نوشته شده توسط پسرک در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 0:35 |

اگر بخواهیم ارکان اساسی یک جامعه نام ببریم  فرهنگ یکی از شاخص های بسیار مهم است .

دربحث فرهنگی دانشگاه هر کس مدتی کوتاه در دانشگاه قم باشد تاآخر ماجرا را می خواند. خفقان و بی رغبتی ونبود امکانات کافی وانحصاری شدن امور فرهنگی در دست یک عده خاص دلایل رکود فرهنگی دانشگاه است.

دربحث خفقان شاید  تعداد نشریات به انگشتان دست هم نرسد.بار ها درخواست دانشجویان برای تاسیس یک نشریه مستقل باشکست روبه شده ویا حداقل یک سالی طول کشیده باشد ودلیل آن تشکیل نشدن کمیته ناظر است.وبشدت آقایان دنبال این هستند که نشریات تا آنجا که ممکن است زیر نظر خودشان باشد ودر حقیقت دانشجویان را به مزدور تبدیل کنند.وبه شدت با نشریات آزاد مقابله می شود،مثال عینی آنها (تارا وهویت)است که بار ها متوقف شدند وبالاخره هم تعطیل شدند،وعملا ً هیچ نشریه مستقلی وجود ندارد.

دربحث خانه فرهنگ  که امسال تاسیس شد چهل،پنجاه نفر رادر یک اتاق دوازده متری جمع کردن وپخش فیلم های عهد دقیانوس خیلی سطح فرهنگ دانشجویان را بالا برد. تعداد کتاب هایش به اندازه کتاب خانه شخصی بچه هاهم نمی رسید.در مورد روزنامه یکی از بچه ها که اونجا بود می گفت بارها به راونچی ودانش شهرکی مراجعه کردیم ،ولی هیچ نتیجه ای در بر نداشت.البته ناگفته نمونه چندتا نوار هم داشتند!!!

 

 در بحث کانون ادبی ماهیچ بحثی نداریم چون قضیه آنقدر واضح است که ما هیچ برای گفتن نداریم!!!

البته بماند که ده نمکی رو دعوت کردن و اون هم نیامد .البته وقتی  هیچ امکانات وپشتیبانی نداشته باشی  نباید انتظار کار هم داشت و هنگامی که هر مستقل فرهنگی با بی مهری مسئولین مواجه می شود چه انتظاری می توان از دانشجویان داشت.

ومتاسفانه هیچ تلاشی از سوی مسئولین در این راستا نمی شود واین با کدام یک  از ارزش های هماهنگی دارد، با دین ما با فرهنگ و ایرانیت ما ؟ نمیدانم!!!

+ نوشته شده توسط پیوار قم در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 0:33 |

قسمت اول

پسرک خیلی درس خون بود.اون زندگی خوبی داشت ، که یک روزبه اوگفتند:«پاشو برو کنکور بده بچه!» او خیلی دوست داشت قبول بشه.

    روزها گذشت تا معلوم شد که پسرک باید بره قم و دررشته مورد علاقه اش درس بخونه.او روزی هزار بار خدا رو شکر می کرد و همه خانواده خوشحال بودند.

پسرک با پدر و مادرش رفتند به شهر قم تا هم اوثبت نام کنه, هم اینکه باهم زیارت کنند.

   او وقتی وارد دانشگاه شد,چشماش برق می زد.«وای چه دانشگاهی!چه ساختمانهایی!چقدر درخت! چفدر قشنگ!»و مادر و پدرخدا را شکر می کردند.

پسرک نمی دانست که هرچه می بیند ماکتی از یک دانشگاه بزرگ است.ظاهراین دانشگاه همه را گول می زد ولی جز ظاهر چیزی نبود.

سال تحصیلی شروع شد و چند وقت گذشت...

    او وقتی تو چشمهای افسردۀ دوستاش نگاه میکرد همه دنیا براش مثل زندون میشد.دوست داشت غم همه دوستاش رو با همه شادیهای خودش عوض کنه.

او نمی فهمید چرا این دانشگاه با بقیه فرق داره.بعضی شبها از تنهایی زیاد گریه می کرد,اواز خدا خواسته بود که هرچی صلاحه پیش بیاره.پس او شکایتی نمی کرد ولی فقط نگران دوستاش بود.

یکی دو ترم گذشت تا با این مسئله کنار بیاد اما اتفاق های زیادی تو همین مدت افتاد......

+ نوشته شده توسط پسرک در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 0:21 |

چند تا عکس از مناظر و مرایای دانشگاه

+ نوشته شده توسط فریاد خاموش در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 0:16 |

در بوستان ما گل ها پر می  شوند

بدست باغبان پیر

باغبان پیر نمی نداند

که این گل ها چه می خواهند

نشاط و شور وشادی زبوستان مارفته

فقط مانده چند گل پژمرده وزرد وخموده

گاج ها در بوستان ماسبزند اما

چه فایده که گاج هاهمیشه سبزند بی روح

چمن هاسبزند اما ...............

خدای من چه می بینم

جوانی رفته و غم مانده

غروب بوستان ما صفای دیگری دارد

می برد غم را زبوستان

اما  ای خدای من، فردای دیگر خواهد آمد

که باور می کند این قصه پر درد مارا

کاش کی درد آشنایی برای این دل پر درد مابود

+ نوشته شده توسط پیوار قم در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 23:45 |

امتحانات این ترم از 19خرداد ماه شروع شد که تقریبا با شروع فزاینده گرما نیزهمراه بود.فرجه زمان  مناسبی برای دانشجویان برای جبران درس های عقب مانده است .اما در این ترم 14و15خرداد بامدیریت خوب وعالی مدیر دانشجویی از غذا خبری نبود که با اعتراض دانشجویان همرا ه بود ، حالا من موندم که مدیر دانشجویی دانشجو بوده یه زمانی یانه؟ چون مثل اینکه درک نکرده یه روز فرجه یعنی چه؟؟؟ عملاً این دوروز بچه ها درس که نخوندن از لحاظ روانی هم صدمه دیدند.جمعه ای که فرادش نوزدهم می شد تقریباً از ساعت ده شب برق به مدت شش ساعت قطع شد.

عملاً دانشجویان هیچ کاری نمی توانستند انجام دهند چون هواگرم وآب شیرین قطع شد ودر ضمن هیچ تلاشی از مسئولین از ارشد ترین تاپایین ترین صورت نگرفت.

فقط نگهبان بنده خدا می گفت برق هامی آید .به هر حال  این شب هم گذشت،اما این شروع ماجرابود.تقریباً تا آخر هفته این ماجراها ادامه داشت قطعی برق از نیم ساعت گرفته تا چهار ساعت واوج این ماجرا اُنجا بود که لودری که داشت داخل دانشگاه کار می کرد فقط برق دوخوابگاه را قطع کرده بود ووقتی بچه ها درصدد تماس با فرزادیان (ممشتی )برآمدند ایشان جواب نمی داد.وبعد بچه ها باتماس با هم خونه فری جون موفق به تماس به آقای مدیر ... شدند.وبچه ها گفتندکه سلف رو در اختیار دانشجویان قرار دهید تابرق وصل شود ولی ایشان که فرد نخبه ای هستندوبه زور.....مالی مدرک گرفته اند مهندسی کردند که نه نگهبان نیست که ما اونجا بزاریم واین کار محبوبیت ایشان را بیش از بیش نشان داد.وعرب هم این برق رفته رو پاس می داد به فری جون و بدبختی بچه ها به اوج خود رسیده بود.

تقریباًاول هفته دوم امتحانات با رحلت آقای فاضل همراه بود وبه دلیل نبود مدیریت امتحان بیست هفتم به پنجم تیر منتقل شد واین خود اثرات سوئی برجای گذاشت .و بعد دور جدیدی از حوادث شروع  شد زلزله های پشت سرهم که دانشجویان را هر دقیقه باید بیرون می آورد ودرس تقریباًتعطیل شده بود.واین اواخر امتحانات ، شروع ترم از بیست شهریورو پرداخت هزینه خوابگاه تقریباً دانشجویان را داشت از خود بی خود می کرد .آیا اگر یک مدیریت پویا در دانشگاه وجود داشت این حوادث به حداقل نمی رسید؟؟
+ نوشته شده توسط پیوار قم در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 21:48 |

یه روز که از سرویس دانشگاه برای حجتیه جامونده بودم یه اتوبوس دیدم وایساده بود.در نگاه اول دیدم که همه مثل اینکه دانشجوی دانشگاه هستند .

هی من می خواستم سوار شم راننده می گفت نه این اتوبوس کارمندها است!!  با کلی تعجب گفتم

بابا این ها که همه تا ترم پیش دانشجویان دانشگاه بودن )به قول بروبچ با حال دپرس شدم .(

بعد گفتم ای داد بی داد طرف ، علوم قران خونده اومده تربیت بدنی کار می کنه (البته بماند همین مدرک را هم به زور ، با چند ترم مشروطی گرفته )

اسمشو می نویسم( اَ-ش)البته اشکالی نداره چون داره اونجا مهندسی میکنه که تناقضات کجا است.

بعدیش هم (ن-ر)که مسئول بسیج هم است ودر امور خواب مشغول شده است، البته اون هم مثل مدیر دانشجویی معلوم است چه طوری به اینجا رسیده این ها کاری با بسیج کردند که از بسیج فقط یک نام

باقی مانده.

از قرار معلوم تلاش بی وقفه ایشان برای استخدام خانمش در بخش خواهران به ثمر رسیده که قابل

 تقدیر است.

نفر بعد (ت)که این هم مثل اینکه تلاشی بی وقفه در نهاد داشته ورفته داخل یه بخش از آموزش دانشگاه مشغول به کار شده است. (البته ارشد فلسفه هم داره)

حال این ها بخشی از استخدام های جدید دانشگاه هستند  و هیچ سابقه ی تلاش برای بهتر شدن

 اوضاع دانشگاه نداشته اند.وشاید به همین دلیل استخدام شده اند. نظر شما چیه؟

 

+ نوشته شده توسط پیوار قم در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 13:23 |

فریاد خاموش صدای دانشجویان دانشگاه قم

+ نوشته شده توسط فریاد خاموش در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 2:9 |

سلام ! بازم خاله کاکتوس یه داستان دیگه براتون داره یه داستان خوب و قشنگ!!!

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود توی دانشگاه قم یه معاونت پژوهشی بود شایدم نبود؟ نمی دونم!!! به نظر شما بود؟؟؟!!! داشتم می گفتم این آقاهه (این بار معاونت پژوهشیه ) در راستای رشد و تعالی دانشجوها خیلی تلاش می کرد و امکانات زیادی براشون فراهم می کرد.

این زیادی که می گم خیلی زیاده ها فکر نکنین دارم شوخی می کنم (اونقدر زیاد که آدم شک می کنه که اصلا یه همچین معاونتی هم هست!!!) بله امکانات اونقدر زیاد بود که اصلا دانشجو ها نمی دونستن باهاش چی کار کنن . ماهی چهــــــــــــــــــــــــــــار ساعت دسترسی به اینترنت !!! وای چقدر زیاد(خاله کاکتوس به جای آقاهه از خجالت آب شد)  و کارگاه رایانه (مسئول کارگاه: بفرمایید بیرون کلاسه ، خاله کاکتوس : اِ ببخشید اصلا اینجا نباید می یومدم!!! ) خوب بچه های عزیز حال کردین با این همه امکانات؟؟؟!!!! خوب تا بیشتر از این از خجالت آب نشدم بازم میگم دعا برا این آقاهه هم یادتون نره!!!

تا یه قصه دیگه خداحافظ!!!

+ نوشته شده توسط خاله کاکتوس در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 1:40 |

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم .

+ نوشته شده توسط فریاد خاموش در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 0:56 |

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود توی یک شهر بزرگ ،تو یه دانشگاه خوب و قشنگ یه معاونت دانشجویی بود، این معاونت یه مدیر کل داشت که کارشو خیلی خوب بلد بود و کاراشو خیلی خوب انجام می داد !!!

مثلا بهترین غذا ها رو از بهترین مواد اولیه در اختیار دانشجو ها می گذاشت و همیشه از مواد اولیه تازه استفاده می کرد مثلا کلی رو گربه های دانشگاه سرمایه گذاری می کرد تا بتونه از گوشت گرم و تازه برا دانشجو ها غذا آماده کنه یا به چمنا کود می داد (اونم چه کودی!!!) تا بتونه از سبزی تازه برا بچه ها قورمه و سبزی پلو و ... درست کنه!!!!

اما این آقاهه (همون مدیر کل خودمون) مهارتش همینا نبود مهارتای زیــــــــــــــــــــاد دیگه ای هم داشت از جمله مهارت عجیب این آقاهه  تو ترکیب غذاها بود !!! (بنا به دلایل امنیتی و اخلاقی و کلی دیگه ادامه نمیدم چون حالتون بهم میخوره!! ) خوب بگذریم...

اما از خدمات دیگه آقاهه نظافت و بهداشت خوابگاها بود چون که خوابگاها اونقدر تمیز بودن که (اِ من کی گفتم خوابگاها پر مگس و سوسک و موش و ... است چرا حرف تو دهنم میزارید؟) ...

خوب بچه ها یادتون نره شبا که میخواین بخوابین برا سلامتی آقاهه و این که بتونه کاراشو بهتر از این انجام بده دعا کنین ، یادتون نره ها!!! آفرین !!!!

قصه ی ما به سر رسید ، آقاهه به خونش نرسید !!!

تا یه قصه دیگه خداحافظ

+ نوشته شده توسط خاله کاکتوس در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 14:50 |

آنچه یک فرد رابه دانشگاه می کشاند ادامه تحصیل در وحله اول است.

متاسفانه در دانشگاه قم در بخش آموزش اختاپوسی وجود دارد که دانشجویان از آن آگاه نیستند.

حال اگر از راس این معاونت شروع کنیم .آفای گندم کار که از ابتدا تاسیس دانشگاه معاونت اموزشی بوده به دلیل

اعتماد بی اندازه حاج آقا قاضی در این سمت باقی مانده.ایشان در عین حال که پست معاونت رادارد هیئت علمی نیز می باشد ودر هفته چند روز تدریس دارد وعضو 18 کمیسون وقائم مقام حاج آقا قاضی نیز می باشند  وبقیه وقت رادر کنار حاج آقا می گذراند اگر گذرتان به این دفتر بیافتد می بینید که تشریف ندارند ومعمولا دانشجویان در راهرو ایشان را زیارت می کنند ومعمولا به جایی هم نمی رسند نتیجه تلاش شما هم بعد ازکلی دویدن دنبال ایشان این است که شمارابه آقای صادقی ارجاع می دهند. بار ها دانشجویان به بازرسی دانشگاه در مورد آقای صادقی مراجعه کرده  اند ولی نتیجه در برنداشته خوش بش های آقای گندم کار با آقای  صادقی دیدنی است ونوید یک رابطه ...!!! . حال این سوال مطرح است مدرک آقای صادقی چیست ؟وفتی از مسئول دانشکده می خواهیم به آقای صادقی زنگ بزنه باصراحت تمام می گوید این آدم بد اخلاق ودارای شعور اجتماعی نیست ومرا باوی کاری نیست .!!! واز خدابخواهید کار شما به ایشان نیفتد.

البته ایشان بیشترمواقع هم نیستند!!!!!!!!!وچرا ایشان تا الان مانده خودتان حدس بزنید .............

آقای افضلیان که تازه به سمت خود رسیده اند

یک استاد ساده هستند که قبل ازآن فقط سابقه تدریس داشته اند.  آیا بایک مدرک ... کارشناسی ارشد میتواند چنین سمت مهمی داشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حال که به این سمت منسوب شده اند کمتر از چهل درصد وقت خود را هم  درآموزش  نیستند، چرا فرد به این ضعیفی در چنین جایگاهی قرار دارد؟؟؟!!! پس نتیجه آن که این افراد آموزش دانشگاه قم راچون اختاپوسی در برگرفته اند ونابو دمی کنند .خدابه داد مابرسد .............

+ نوشته شده توسط پیوار قم در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 0:11 |