تبليغاتX
فریاد خاموش - داستان معاونت دانشجویی

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود توی یک شهر بزرگ ،تو یه دانشگاه خوب و قشنگ یه معاونت دانشجویی بود، این معاونت یه مدیر کل داشت که کارشو خیلی خوب بلد بود و کاراشو خیلی خوب انجام می داد !!!

مثلا بهترین غذا ها رو از بهترین مواد اولیه در اختیار دانشجو ها می گذاشت و همیشه از مواد اولیه تازه استفاده می کرد مثلا کلی رو گربه های دانشگاه سرمایه گذاری می کرد تا بتونه از گوشت گرم و تازه برا دانشجو ها غذا آماده کنه یا به چمنا کود می داد (اونم چه کودی!!!) تا بتونه از سبزی تازه برا بچه ها قورمه و سبزی پلو و ... درست کنه!!!!

اما این آقاهه (همون مدیر کل خودمون) مهارتش همینا نبود مهارتای زیــــــــــــــــــــاد دیگه ای هم داشت از جمله مهارت عجیب این آقاهه  تو ترکیب غذاها بود !!! (بنا به دلایل امنیتی و اخلاقی و کلی دیگه ادامه نمیدم چون حالتون بهم میخوره!! ) خوب بگذریم...

اما از خدمات دیگه آقاهه نظافت و بهداشت خوابگاها بود چون که خوابگاها اونقدر تمیز بودن که (اِ من کی گفتم خوابگاها پر مگس و سوسک و موش و ... است چرا حرف تو دهنم میزارید؟) ...

خوب بچه ها یادتون نره شبا که میخواین بخوابین برا سلامتی آقاهه و این که بتونه کاراشو بهتر از این انجام بده دعا کنین ، یادتون نره ها!!! آفرین !!!!

قصه ی ما به سر رسید ، آقاهه به خونش نرسید !!!

تا یه قصه دیگه خداحافظ

+ نوشته شده توسط خاله کاکتوس در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 14:50 |